لحظه دیدار

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
اینبار تو بیا...

هربار که لحظه ای دوری در تقویم زندگیمان رقم میخورد...لحظه ای دلنگرانی...لحظه ای پریشانی...لحظه ای ناراحتی...لحظه ای مشوشی...لحظه ای گمان جدایی... لحظه ای هچوم افکار دالواپسی... مرا تاب وطاقتی بیگمان نمیماند..

فکر نبودنت....فکر نداشتنت...حتی فکرش مرا دوان دوان بسوی تو میکشاند...

چه روزهایی قدم های تند من واشتیاق بینهایتم مرا به تو خواند...قلبم از وجد وطرب در سینه نمیگنجید و دلی نداشتم که جسارتها را بفهمد...که کوه جابجا کردنها و قدرت عشق را حس کند..هرچه بود پیش تو بود وهست...آ

خ که چه دلتنگ نخستین دیدارم...آخ که چه بی پروا این قلب سراغ تو را میگیرد...

هر بار لحظه ای احساس دوری کردم بیشتر تو را خواندم...بیشتر تو را بوییدم...بیشتر عطر وجودت را در فضایی نفسم استشمام کردم

چه شد...براستی چه شد...چشم گشودم درمیان زندگی تو بودم وبا تو زیستن را تجربه کردم...

با تو .....با تو.... با تو....

اینبار تو بیا....

میدانم که تاب وطاقت قلبم مجال خواندن به تو نداد...مجال رسیدن...مجال دعوت...مجال اشتیاق

مرا مجال طاقتی نبود وتو را مجال وصال

بسان تشنه ای که هرچه مینوشد باز پیمانه دیگر طلب میکند...

اما

آب کم جو تشنگی آور بدست

اینبار تو بیا....

اینبار دست قلبم را گرفتم تا بگویم با همه دلتنگی ها وسختیها ودوری ها وجدایی تو صبور باش وصبوری کن....او می آید

صبوری صبوری صبوری

وچه میشود که در بی تابی اشک چشم ودر دل بیقراری ها ارام باشی ومجال را به او بدهی...به او که بینهایت تشنه ای...

اینبار توبیا وفاصله را بردار....گرچه همینجایی وحرم حضورت را حس میکنم وقلبم به اندیشه لحظه دیدار میلرزد

 

اینبار تو بیا ...اینبار تو بیا.... اینبار تو بیا

 

 

نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 4:57